نوشته شده توسط: یزدان کبیری نژاد

 

سربازان به همراه سگ در حال سوار شدن به یک هواپیمای نظامی در راه جنگ ویتنام در سال

 

سگ ها، موجوداتی دوست داشتنی و به تعبیری بهترین و وفادار ترین دوست انسان ها هستند. از قدیم الایام سگ ها در بسیاری از امور به انسان کمک میکنند مانند؛ نگهبانی، گله داری، شرکت درجنگ ها و... اما نقشی که امروزه سگ ها در آن پر رنگ تر از گذشته حضور دارند؛ خدمت در نیروی های امدادی و نظامی است. در این مقاله به نقش سگ ها در جنگ ویتنام نگاهی می اندازیم. 

جنگ ویتنام، نبردی مخوف ، وحشتناک و پر هزینه برای طرفین درگیر؛ شجاعت پیش نیاز اصلی این جنگ بود. مخصوصا برای سربازان آمریکایی ، زیرا ویتنامی ها با جان و دل برای دفاع از سرزمین مادری خود می جنگیدند و رحمی در کارشان وجود نداشت. اما برای سربازان جوان آمریکایی این یک خدمت اجباری بود و اکثر آنان سرباز وظیفه بودند. نبرد در ویتنام به شکلی بود که پیاده نظام در مبارزات طرف مقابل خود را نمی دیدند؛ شلیک کور به طرف دشمن یک امر عادی بود و زمانی هم که دشمن در دامنه ی دید آنان قرار میگرفت باید سریعا وارد نبرد تن به تن می شدند تا بتوانند زنده به خانه بازگردند. یکی از کارشناسان نظامی گفته بود؛ شرط می بندم که 90 درصد از سربازان آمریکایی که در جنگ ویتنام کشته شده اند هرگز قاتلان خود را ندیدند. زیرا اکثر تلفات در این نبرد توسط تک تیراندازان در فاصله کمتر از 200 متری، حملات توپخانه ای به اردوگاه های نظامی یا چریک های ویت کنگ مخفی شده در جنگل بوده که در تمامی این موارد اصل غافلگیری، تلفات را برای پیاده نظام ایالات متحده امریکا رقم زده. اما نیروهای آمریکایی درپاسخ اسلحه ای نخبه و ویژه داشتند که در بعضی اوقات امتیازاتی را به آنان میداد که دور از ذهن و انتظار بود و تاثیر اش باعث تعجب میشد. این سلاح ویژه چیزی یا کسی جز وفادار ترین دوست انسان ها نبود، بله این سلاح ویژه سگ ها بودند؛ آن هم نه ده یا بیست قلاده سگ، بلکه هزاران سگ که کار را برای رفقای آمریکایی شان آسان کرده بودند. 

یکی از مربیان که از سال 1967 تا 1968 مسئولیت آموزش سگ ها را در ویتنام بر عهده داشت در مصاحبه ای گفته بود:(( من در آن زمان 20 ساله بودم و همکار من یک چوپان آلمانی به نام اسموکی بود. مسئولیت واحد ما این بود که سگ هایی تربیت کنیم که بتوانند از اردوگاه پایه تین نین حفاظت و موقع رسیدن اقلامی چون سوخت و مهمات افراد غریبه را شناسایی کرده و خطر شان را رفع کنند. من و اسموکی هر روز از ساعت 6 عصر تا 6 صبح مشغول تربیت سگ ها بودیم؛ اوایل در تاریکی انجام این کار دشوار بود و زمانی که واحد های پیاده توانستند کمی پیشروی کنند، کار ما راحت تر شد و در روز مشغول آموزش این سگ ها می شدیم.)) 

در جنگ ویتنام، نیروهای آمریکایی از هر چه که در اختیار داشتند استفاده میکردند تا کمین های دشمن را شناسایی کرده و تلفات خودی را کاهش دهند. بنابراین آنها چوپان های زیادی از جمله اسموکی را که در تربیت سگ خبره بودند جمع کردند تا بتوانند به وسیله سگ ها امتیاز غافل گیری را از دشمن گرفته و امنیت بیشتری برای پیاده نظام برقرار کنند. در ابتدا سگ هایی که به نظر می آمد برای این کار مناسب باشند جمع آوری شد. سپس سگ ها را به پایگاه نیروی هوایی Lackland در تگزاس می فرستادند تا معاینه فیزیکی و پزشکی آنان آغاز انجام شود. این معاینات توسط بهترین دامپزشکان کل کشور انجام می شد و بعد از آن بود که به منظور تعيين سطح آموزشی مورد بازبینی قرار میگرفتند.

یک سرباز به همراه سگش در ویتنام جنوبی سال 1966

پس از پایان بازبینی، سگ های تهاجمی را به واحد نگهبانی می سپردند و سگ های با خوی درندگی و بهره هوشی بالاتر را به مدرسه ی خلع سلاح فرستادند. در این بین، سگ هایی که قدرت بویایی بهتری داشتند در تمرینات ردیابی و کشف شرکت داده می شدند.

هر سگی در این آزمون ها انتخاب شده بود نسبت به هم نوعان خود یک ماشین جنگی باهوش بود؛ همانند سربازان با آنان برخورد میشد و برای خطاب قرار دادنشان از کلمه ی سرباز استفاده می گردیدو همانگونه که هر سرباز دارای یک پلاک با شماره ای منحصر به فرد بود، سرباز سگ نیز دارای یک شماره چهار رقمی اختصاصی خود بود که درون گوش چپ شان تاتو می شد. سگ ها و سربازانی که مسئولیت سگ ها را بر عهده داشتند سه مرحله از آموزش را طی می کردند: تمرین اطاعت ، تهاجم به دشمن و کشف اشیای مشکوک. اگر چه قرار بود فقط سگ ها آموزش داده شوند، اما سربازانی هم بودند که درکنار سگ آموزش داده می شدند تا آداب برخورد با یک سگ وحشی یا سگی که به شدت زخمی شده است را یاد بگیرند.

اوکیناوا، جایی که اسموکی در آنجا بود؛ سگ های جانباز را می آوردند تا بتوانند بهبودی خود را به دست آورند و مجددا به میدان جنگ بازگردند. مربیان در حین آموزش ها به نفرات یاد میدادند که چگونه از سگ های زخمی مراقبت کنند و آنها را از منطقه خطر خارج نمایند و همچنین به سگ ها یاد میدادند که چگونه به یک سرباز مجروح کمک کنند. از موارد آموزش سگ ها آوردن کمک و محافظت از سربازی بود که توان دفاع از خود را نداشت. در آموزش ها سگ ها تبدیل شده بودند به شریک سربازان و جیره غذایی سگ ها هم به سرباز داده می شد تا در میدان نبرد با هم غذا بخورند و با یکدیگر انس بگیرند. در طول تمرین ها، پیوندی بین سربازان و سگ ها شکل گرفته بود که جدایی آن ها از هم را مشکل میکرد و بودند سگ ها و یا سربازانی که پس از مرگ دوست خود دیگر دل و دماغی برای مبارزه نداشتند.

به گفته برخی از کارشناسان دوران طلایی سگ ها در ارتش، جنگ ویتنام بود. سگ ها ماموریت های محوله از جمله: مأموریت های جستجو و نجات، پیدا کردن نقطه ای امن در جنگل، هشدار دادن قبل از وقوع اتفاقی ناگوار، پیدا کردن کمین های دشمن و... را به خوبی انجام می دادند. بهترین نقشی که سگ آن را ایفا کردند، پیدا کردن کمین ویت کنگ ها بود. تا قبل ورود به خدمت سگ ها، نیرو های پیاده نظام ایالات متحده امریکا قربانی کمین ها شده و در معرض خطر شدید قرار می گرفتند. اما پس از ورود سگ ها ؛ این کمین ها بلافاصله کشف شده و قبل از اینکه به پیاده نظام آسیبی وارد شود در جریان درخواست پشتیبانی هوایی کاملا نابود میشدند. در ابتدای ورود سگ ها به ویتنام، تمام واحد ها سگ نداشتند و مجبور بودند سربازان را به دل خطر بفرستند.به همین دلیل تمام واحد های گشتی و غیر گشتی درخواست دریافت سگ کردند ولی این امکان پذیر نبود. تیم هایی که سگ در اختیار داشتند کمتر غافلگیر شد و تلفات شان به شکل باورنکردنی؛ یک پنجم دیگر گروه ها بود.

بینی انسان دارای حدود 5 میلیون گیرنده بویایی است؛ میزان این گیرنده در سگ ها 225 میلیون است. سگ ها می توانند حرکت را سریع تر و دقیق تر از انسان تشخیص دهند. علاوه بر این، تمام سگ های حاضر در جنگ، سال ها با بوی آمریکایی ها زندگی کرده بودند و چون بوی تن ویتنامی ها بسیار متفاوت بود، برای آنها کشف دشمن نیز آسان تر میشد. هنگامی که یک تیم سگ وارد پست می شدند، برای شناخت بهتر چند بار در دور محل میگشتند و بو میکشیدند تا از منطقه شناخت کامل پیدا کرده و در صورت احساس بوی غریبه هشدار های لازم را بدهند. سگ ها ناجی سربازان زیادی بودند،آنها هنگام هرگونه برخورد مشکوک در گشت هشدار داده و در صورت لزوم با دشمن وارد درگیری می شدند. آنها خطوط نازک و یکنواخت نخ هایی را که عملا با چشم انسان دیده نمیشد کشف میافتند و اینگونه تله ی نیرو های ویت کنگ را که به نارنجک و مواد منفجره متصل بود شناسایی و کشف میکردند. بخش بزرگی از تلفات پیاده نظام آمریکا توسط این دستگاه های ویرانگر ایجاد شده بود، اما یک سگ آموزش دیده می توانست این دام را شناسایی کند. تیم های تخریب چی شامل پنج سرباز ، یک ردیاب و دوسگ بودند. ناگفته نماند که سگ های این گروه توسط ارتش بریتانیا به صورت حرفه ای آموزش داده شده بودند.

زمانی که سیاستمداران تصمیم خروج از ویتنام را گرفتند؛ ارتش ایالات متحده سگ ها را به عنوان تجهیزات طبقه بندی کرد. به همین دلیل، بسیاری از آنها دیگر هرگز خاک آمریکا را ندیدند. بعضی از آنها به ارتش و پلیس ویتنام جنوبی منتقل شدند. از 4000 سگ که در ویتنام خدمت کرده بودند، کمتر از 200 قلاده به وطن بازگردانده شدند. یکی از تحلیلگران نظامی نظر جالبی دارد او در یک سایت نوشته بود :(( مطمئنا بدون سگ در ویتنام، 10000 نام دیگر در دیوار یادبود کشته شدگان این جنگ ثبت می شد.)) در جریان جنگ ویتنام ، 4000 سگ در حال خدومت بودند، حدود 260 زخمی و دست کم 350 قلاده از این سربازان جان خود را در حین عملیات از دست دادند.

مطالب فوق نوشته های ریچارد کانینگهام در صفحه شخصی خویش بود که، به عنوان یک نگهبان در ویتنام خدمت کرد و بعدها به اداره پلیس نیویورک منتقل شده.