نوشته شده توسط: یزدان کبیری نژاد

 

از زمانی که بشر به تمدن روی آورد؛ همیشه طالب زندگی بهتر و رفاه بیشتر بوده و این نیاز ذاتی وقتی در قدرت طلبی قرار گیرد ایجاد رقابتی وحشتناک می نماید که بعضاً موجب جنگهای وحشتناکی می شود و همواره در این رقابت، گروهی پیروز میدان بودند و به منافع جنگ میرسیدند که از جنگجویان بهتر و قدرتمندی بهره می برد، هر چه جنگجویان بهتر و قدرتمند تر باشد تلفات خودی کمتر می شود و شکست دشمن سهل، در عصر معاصر حرفه ای ترین ارتش ها سخت ترین آموزش را به مردان جنگی خود می دهند و حتی اکثر ارتش ها از زنان قدرتمند و مستحکم در کنار مردان جنگی در خط نبرد استفاده می کنند.زنانی که گاهی وقت ها در میدان نبرد به اندازه چند مرد جنگی برای دشمن خطرناک هستند. تجربه به فرماندهان نظامی فهماند که هر چه می خواهند پیروزی آسان تری داشته باشند باید بهترین جنگجویان را به میدان نبرد بفرستند، گاهی در کنار مردان، زنان هم در نوک پیکان تهاجم قرار دارند. مقاله ما هم مربوط به یکی از همین زنهاست؛ خانم خلبان ماری تریس روزی کیتون که جان خود را در جنگ اول خلیج پارس از دست داده است.

ماری تریس روزی کیتون

<<تمام مطالب ذیل به قلم روزنامه نگار آمریکایی: مایکل رابرت است که در سال 1993 منتشر شده است.>>

خانم روزی یکی از اولین سربازان ارتش آمریکا بود که در یک حمله هوایی وارد خاک عراق شده بود. او در 1 مارس 1991 بر اثر حادثه سقوط یک فروند بالگرد CH-47 کشته شده است. یکی از بومیان اورادله نیوجرسی بود و توانسته بود به عنوان خلبان در سال 1980 وارد ارتش شود. هنگام جنگ اول خلیج پارس او هم به مانند بسیاری از نظامیان آمریکا به این جنگ فرستاده شده بود. در روز 24 فوریه 1991، 50 فروند بالگرد CH-47 به منظور انجام عملیات هلی برن وارد خاک عراق شدند. فرماندهی کل دسته را نیز؛ خانم ماری تریس روزی کیتون بر عهده داشت. در طول این عملیات، آنها سوخت و مهمات را به واحد های زمینی می رساندند. ماری تریس با آندرسون کیتون، یک افسر خلبان ارتش ازدواج کرده بود که او هم در جنگ خلیج فارس خدمت می کرد. ماری چند روز قبل از مرگش با CNN مصاحبه کرده بود و گفت: "گاهی اوقات شما باید خودتان را فراموش کنید، احساس شخصی درمورد اینکه هدف از رفتن به جنگ چیست و احتمالا زمان مرگ شما فرا می رسد، اما شخصا به عنوان یک خلبان و یک سرباز، میگویم این لحظه ای است که برای آن سالها تمرین کرده ام. من برای آن آموزش دیده ام. من لزوماً شخصا جنگ را دوست ندارم؛ اگر قدرتی داشتم همین فردا آتش بس را اعلام می کنم." او در بخش هشتم گورستان ملی آرلینگتون در تاریخ 11 مارس 1991 به خاک سپرده شد. این زن واقعا یک قهرمان آمریکایی بود! 21 آوریل 1991 پرچم آمریکا بر روی یک تابوت خاکستری رنگ کشیده است و در Oradell، NJ به صورا رسمی محترمانه ای با دیسیپلین خاصی حمل می شود. در سمت چپ تابوت یک تصویر از یک خانم است که لبخند به لب دارد، خانمی تا حدودی خجالتی که کت و شلواری شیک بر تن دارد، در سمت راست هم عکسی از یک خانم لاغر اندام وجود دارد، دستکش به دست دارد و خود را با لباسی با استتار بیابانی پوشانده است. در پشت خانم یک بالگرد بزرگ ارتشی قرار دارد که به نشان گروهان دوم لشکر 159 مزین شده است. من در سه ساعتی که تشییع جنازه طول کشید در کنار مادر ماری روزی بودم اما پس از پایان مراسم از او دور شدم و خودم را از دیدگان حاضرین در مراسم مخفی کردم. کس از آن مراسم خاطرات آن روز برام زنده شد و جلوی چشمان من آورد. من هرگز خلبان بالگردی را ندیده بودم که در نزدیکی یک خط لوله نفت متعلق به عربستان فرود بیاید و آنجا استراحت بکند. افسر فرمانده گروه که به زندگی شهری عادت داشت و نه زندگی در صحرا، در زیر چادر یک بر روی کیسه های شن و ماسه در حال استراحت بود. روز یکشنبه بود و از ماموریت بازگشته بود و تا حدی هم مجروح و خسته بنظر می آمد. بالاخره بعد از ثانیه هایی مرا به چادرش دعوت کرد و با چای ارل گری که مادرش فرستاده بود از من پذیرایی کرد. من قصد داشتم با ماری روزی هنگامی مصاحبه بکنم که به ایالات متحده بازگشته بود و ازش بپرسم چرا او و بسیاری دیگر از زنان روشن فکر و باهوش ارتش را انتخاب کرده اند. من وقتی میشنوم زنی در جنگ وجود دارد بین احساس هیبت و ناآرامی در زنان نظامی مدرن در افکار خودم گیر می افتم.

این جادو است که زنان جوان بارگیری موشکهای جنگنده را انجام می دهند و در آسمان با جنگنده های دشمن مبارزه میکنند. من این زنان را تحسین می کنم. این زن ها نشان داده اند در نهایت هیچ فرقی بین جنسیت ها وجود ندارد و همه چی به تفکر بستگی دارد. اما با چه هزینه ای؟ پس از پایان مراسم به عنوان یکی از دوستان رزی با خویشاوندان او صحبت کردم. خواهرش می گفت :(( یکی از روزهای ماه اوت پس از حمله عراق به کویت، زمانی که دختران من برای تعطیلات به خانه آمده بودند از پیش نویس نظامی جنگ می گفتند و می دیدم چگونه دختران 19 ساله و 21 ساله من افکارشان درگیر جنگ است و آنها بجای صحبت از فارغ التحصیلی شان تا قبل شام از جنگ می گفتند. من به عنوان یک وطن پرست احساس می کنم زنان و مردان باید به طور برابر در فرصت های جامعه حضور داشته باشند. اما این سخت است، در ایالات متحده خانواده ای میخواهند خود را برای کریسمس آماده بکنند، اما چگونه؟! زن و مرد در جنگ هستند و مجبورند هر کدام به تنهایی در صحرا درخت کریسمسی را تزیین بکنند.)) حین خاکسپاری شوهر روزی اولین خاک ها را بر تابوت ریخت و پس از همسرش برادر روزی این کار را ادامه داد. این صحنه ای است که ما از این به بعد بیشتر در جنگ هایمان خواهیم دید. همانطور که خواهران و مادران برادران و پسران خود را به خاک می سپارند از این به بعد هم باید همین کار را با دختران و خواهران خود هم انجام دهند.

شوهر روزی، جان آندرسون کیتون، افسر ارشد خلبان، پس از مراسم تشییع جنازه گفت: به سختی برای همسرش که در عربستان بوده دعا میکرده و چون خودش در کویت بوده نمیتوانست به او سر بزند. او گفت: "من دعا می کردم که فرماندهی گروه به او داده بشود تا بتواند فرمان دهد و سربازانش را در نبرد هدایت کند." مرد جوان قد بلند با همان لباس لباس ارتش آبی رنگ بود که فقط 9 ماه قبل در روز عروسیش پوشیده بود. صدها تن از زنان نظامی در گورستان آرلینگتون، با نوارها و ربانها و نشانهای غیر قابل تشخیص برای اکثر غیرنظامیان، برای ادای احترام به روزی وارد شدند که مراسم را بیشتر با شکوه کرد. و این بود پایان آن روز غم انگیز